الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
279
الغدير ( فارسي )
اين شاعر تا آن روز كه به ردّ كميت نپرداخته بود ، پيوسته در نزد مردم گرامى و گرانقدر بود و اين ردّيه از اسباب افتادگى او شد و « ابو سعد مخزومى » قصيده اى در ردّ وى سرود و به دنبال اين پيكار و درگيرى ، فخر فروشى نزار بر يمن و سرافرازى يمن بر نزار آغاز شد و هر يك از اين دو گروه به مفاخر خويش توسل جستند و كار مردم به تباهى گشيد و عصبيت در بيرون و درون ديار اوج گرفت و نتيجهء آن فرمانروائى « مروان بن محمّد جعدى » و عصبيت او درباره قومش نزار و بر ضد يمن شد و بالاخره يمن از مروان روى گرداند و به دعوت عباسيان گرويد و كار به انتقال دولت از اميّه به بنى هاشم كشيد و بدنبال آن داستان « معن بن زائده » در يمن پيش آمد كه مردم آنجا را به جانبدارى از قومش ربيعه و ديگر نزاريان كشت و پيمانى را كه پيش از آن در ميان يمن و ربيعه بود گسست . ( تا آخر داستان كه در ص 197 ج 2 مروج الذهب آمده است . ) اما در روايت حديث : ابن شهر آشوب در ص 139 كتاب ( المعالم ) دعبل را از اصحاب امام كاظم ( ع ) و امام رضا ( ع ) دانسته و نجاشى در ص 198 فهرستش از برادرش چنين آورده است كه دعبل به ديدار موسى بن جعفر عليه السّلام و ابو الحسن رضا نائل آمده و محضر امام محمّد بن على جواد عليه السّلام را درك و او را ديدار كرده است . « حميرى » در كتاب « الدلائل » و ثقة الاسلام كليني در ( اصول كافى ) روايت كردهاند كه وى بر امام رضا عليه السّلام داخل شد و امام چيزى به وى بخشيدند و دعبل خداى تعالى را ستايش نكرد امام فرمودند چرا خداى تعالى را حمد نكردى پس از آن به خدمت امام جواد رسيد و حضرت چيزى به او دادند و او گفت الحمد للَّه و امام فرمودند ، ادب كردى . اين شاعر از گروهى روايت حديث كرده است كه از آن جملهاند :